سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
شهید گمنام - هیئت الشهدا
در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]

شهید گمنام

ارسال‌کننده : خادم الشهدا در : 16/4/88 4:58 عصر

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام برادر شهیدم .


    نامت چه بود ؟ نمی دانم .فراموشم شده است.این حوالی جایی هست که چند آشنای غریب  یا چند غریب آشنا خفته اند ونظاره گرمان هستند . همین جا که هرگاه غم تمام دنیا روی دلمان می نشیند می آییم و سبک می شویم.


    اما گفتم اسمت را نمی دانم ! تعجب نکن تقصیر من نیست. اصلا این روزها خیلی ها اسم شما را نمی دانند . ازین بالا تر را هم بگویم ؟ اصلا بگذار این را  هم بگویم که چه خوب است فراموش شده اید یا حداقل از شما اسمی در میان نیست تا مواخذه شوید .


    نپرس که چرا مواخذه . آخر گفته اند که شما زنده اید و میبینید . خیابان های شهرمان را می گویم .این بار شعار نیست . اوضاع شهرمان را بعد از انتخابات می گویم. شما و دوستانتان متهمید به خیانت ، به خشونت ، به اشتباه و مفت خوری . باور کنید برایم بسیار سخت است گفتنش . اما باید بگویم ، باید بدانید که چرا فراموش می شوید . خنده ام میگیرد وقتی که بسیار راحت کنار گذاشته می شوید . این روزها در تجمعشان از کسانی به عنوان شهید میکنند که یا وجود خارجی ندارند یا با شما 180 درجه     فرق دارند ...


    بگذریم. برادر شهیدم ! این هفته هم آمدم . چه بهانه ی خوبی است هیئت . حداقل به بهانه ان هم که شده به این مکان آشنا می آیم و پنهانی با شما صحبت می کنم . پنهانی اسمتان را هم میدانم ، بگذار پنهانی هم بگویم .تو شهید گمنامی، فرزند فاطمه . تو شهید گمنامی ، فرزند روح الله...


به هیئت می آیم و ... .


 




کلمات کلیدی :